السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

702

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

مىزد و شعر مىگفت : گفتند برادر ! از روزى كه وارد خانهء ما شده‌اى ، فقط گوشت همين‌ها را خورده‌اى كه گاهى به صورت كباب و گاهى به صورت آب گوشت بوده است . گفتم واى بر شما ! مگر گوشت اينها خوردنى و حلال است ؟ گفتند : آرى چون نسناس‌ها ، داراى شكمبه مىباشند و نشخوار هم مىكنند . گوشت آنها حلال و خوردنى است . 4 ) باز حمّوى از « دغفل » نسابه ، « 1 » و او از يك مرد عرب نقل مىكند كه من با عدّه‌اى در كوير « عالج » مىرفتم اتّفاقاً راه را گم كرديم تا به جنگى در كنار دريا رسيديم به ناگاه ديديم از ميان جنگل پير مرد بلند قدى درآمد كه سر و صورتى داشت نصف سر و صورت انسان و داراى يك چشم بود ، و تمام اعضايش يكى بيشتر نبود . چون ما را ديد به سرعت زياد كه بيش از سرعت اسب‌هاى تندرو باشد فرار نمود و در همان حال اشعارى را بدين مضمون زمزمه مىكرد و به سرعت باد مىدويد . از ستم خارجى مذهبان به شتاب فرار مىكنم ، چون به جز گريز چاره‌اى نديدم . روزگار جوانى بسيار نيرومند و چالاك بودم ، ولى امروز زبون و ناتوان گرديده‌ام . « 2 » 5 ) باز حمّوى مىگويد : در روايات مردم يمن آمده است كه گروهى به شكار نسناس رفتند و در شكارگاه ، به سه نسناس برخوردند . يكى از آنها را شكار كردند ، و دو نسناس در ميان اشجار و درختان پنهان شدند ، و شكارچيان نتوانستند آنها را پيدا كنند . يكى از شكارچيان كه نسناس را كشته بود ، گفت : به خدا سوگند اين را كه شكار كرده‌ايم بسيار چاق و داراى خون قرمز است . چون صداى او به گوش نسناس‌هايى كه در ميان اشجار

--> ( 1 ) . دغفل ، فرزند حنظلة بن زيد است . ابن نديم ميگويد : نام اصلى دغفل ، حجر است و دغفل لقب اوست . او عصر پيامبر را درك نموده ، ولى مصاحبت او را با پيامبر ( ص ) در ميان علماى تراجم مورد اختلاف مىباشد . قول صحيح اين است كه به افتخار صحابگى پيامبر نائل نگرديد . در دوران خلافت معاويه ، بر وى وارد شد . معاويه از او در بارهء ادبيات و انساب عرب و از علم نجوم سؤالاتى نمود و از وسعت اطلاعات وى خوشش آمد و دستور داد كه به فرزندش علم انساب و نجوم و ادبيات بياموزد . دغفل در جنگ ازارقه قبل از سال 60 هجرى در دولاب فارس غرق شد . در ترجمهء وى به فهرست ابن نديم 131 ، و المحجر ، ص 178 ، و اسد الغابه ، ج 2 ، ص 132 ، و اصابه ، ج 1 ، 464 ترجمهء شمارهء 2399 ، و تقريب التهذيب ، ج 1 ، ص 236 مراجعه نماييد . ( 2 ) . فررت من جور الشراة شدا * اذ لم اجد من القرار بدا قد كنت دهراً فى شبابى جلدا * فها انا اليوم ضعيف جدا